Anguish

Nowadays I'm waiting for the rain

Nothing, nothing just it's the main

Nobody, nobody knows I'm who

Or where am I. and what to do

Hours and hours I'm sitting beside window

I'm following nothing just a shadow

I remember the sun the moon the sky

And also the day that you said bye

I'm here beside window, you're there

Where is happiness for us…where?

I'm trying to draw your face on sky

But tears come down, don’t let to try

My mother walks to me with a cup of tea

She put it on table and glance me

"What is your pain, your sorrow" she said

"Every time you are here go and take a bed"

Thank you mother I'm okay don’t worry

But excuse me I want to be alone … sorry

 

By: Ehsan boroomand 

دلتنگی

این روزها منتظر بارانم

هیچ چیز.هیچ چیز. فقط باران همه ی فکرم است

هیچ کس.هیچ کس. نمی داند که من کیستم

و یا کجا هستم و چه می کنم

ساعتها و ساعتها کنار پنجره می نشینم

چیزی را دنبال نمی کنم به جز سایه ای

خورشید و ماه و آسمان از خاطرم می گذزد

و همچنین روزی که گفتی "خداحافظ"

من اینجا کنار پنجره ای و تو آنجا

خوشبختی و سعادت برای ما کجاست؟

در تلاشم تا صورت تو را روی آسمان بکشم

اما اشکهایم فرصت این کار را به من نمی دهد

مادرم با فنجانی از چای به طرفم می آید

آن را روی میز می گذارد و زیر چشمی نگاهی به من می اندازد

"درد و غم و اندوه تو چیست" او گفت

همیشه اینجا هستی  برو و کمی استراحت کن

متشکرم مادرم من خوبم نگران نباش

اما مرا ببخش می خواهم تنها باشم...متاسفم

 

شاعر : احسان اله برومند